می نویسم با غلط گیر
بر روی دیوار مدرسه
مرگ بر ناظم مرگ بر مدیر!
به یاد آن روزها که می خوردم ترکه را با درد
به یاد آن برگ زرد که می افتاد زیر پای آن مرد
چه روز هایی بود می نوشتیم هر جمله را چند خط
به یاد ان ناظمی که می زد ترکه با لذّت
در کلاس با دلهره می نشستیم
وای نپرسد معلم از ما یک وقت
چه ناخوش بود سر انجام کار
ما شدیم یک کارگر بیکار.
شاعر : سید امیرحسین سیدی
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
خورشیدی و دیروز و امروزم
بی تو برایم دیشب و امشب
دنیا بدهکارست تا دنیاست
به این دل بی آینه تنها
دیروزهای بی تو فرسودن
امروزهای بی تو بودن را
دیروزهای بی تو لب تشنه
امروزهای بی تو جان بر لب
خورشیدی و دیروز و امروزم
بی تو برایم دیشب و امشب
طومار تنهایی و غم هستند
هر شب به هم پیچیده ی دردند
این کوچه های بی تو سرگردان
تا صبح دنبال تو می گردند
دلخوش به ماهم در شب شبهه
دلخوش به ماهم در شب تردید
ماهت غریب افتاده در برکه
کی می رسد صبحی که برگردید؟
شعر از : جناب آقای مبین اردستانی(شاعر جبهه فرهنگی انقلاب)
منبع : www.hamivelayat.blogfa.com
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
روحالله الموسوي الخميني در روز بيستم جماديالثاني روز کوثر ولادت فاطمه زهرا (س) 1321ق/ 1281ش، در خانوادهاي از اهل علم و مبارزه و تقوا و هجرت ديده به جهان گشود.
و در پنج ماهگي، پدرش آقا مصطفي به جرم حمايت از مظلومين به دست اشرار محلي به شهادت رسيد. روحالله در آغوش مادري مهربان (بانو هاجر) و سرپرستي عمهاي دلسوز (صاحبه خانم) و دايهاي پرهيزگار (ننه خاور) پرورش يافت و همزمان آموزشهاي اوليه سوارکاري و تفنگداري و تيراندازي را طي کرد.
دوره اول (از 1281- 1300ش)
دوران کودکي و نوجواني روحالله همزمان با بحرانهاي سياسي و اجتماعي ايران سپري شد. وي از همان ابتداي زندگي، با درد و رنج مردم و مشکلات جامعه آشنا بود و تأثر خود را با ترسيم خطوطي به صورت نقاشي بروز مي داد، و همراه خانواده و اطرافيان در سنگر دفاع ساخته و پرداخته و در کوران حوادث و مسائل به مجاهدي تمام عيار تبديل مي شد. برخي از حوادث متأثرکننده اين دوران مثل بمبباران مجلس در نقاشي ها و مشق هاي خوشنويسي دوران کودکي و نوجواني او منعکس شده و در دسترس است. از جمله قطعه شعري است در دفترچه يادداشت دوران نوجواني (9-10 سالگي) با عنوان: غيرت اسلام کو جنبش ملي کجاست خطاب به ملت ايران:
هان اي ايرانيان، ايران اندر بلاست
مملکت داريوش دستخوش نيکولاست
به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
بهار موسم گل و بلبل و فصل محبوب بسیاری از شاعران است
شاعر هم كه نباشی، هوای لطیف بهار و شاخههای پرشكوفه، فكر نوشتن را به سرت میاندازد و برای دل خودت هم كه شده، دفترت را غرق خطخطی میكنی.
بهار، محدود به مرزها نیز نمیشود. درست است كه ما ایرانیها به شكل مشخص و با مراسم خاص، آمدن این فصل زیبا را جشن میگیریم، اما شاعران نقاط دیگر دنیا نیز شعرهای بسیاری در ابراز علاقه به فصل شكفتن سرودهاند. در این صفحه سعی كردهایم گزیدهای از این شعرهای فارسی و ترجمه شده را كه برای اولین بار منتشر میشوند، كنار هم جمع كنیم.
پرنده و قفس
اگرچه خسته و شكسته، بالش
اگرچه بسته پایش
پرنده، از قفس هم
به گوش میرسد ترانههایش!
بیوك ملكی
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
بهار آمد، بهار آمد
بهار با رنگ سرخ آبی
با رنگ زرد
با یاس ارغوان آمد
بهار با گریه های برگ پاییزی
بهار با برف سپیدان
بهار با آفتاب سرخ
بهار با چشمان اشک الود
چه خندان
شادمان آمد
بهار آمد بهار آمد
بهار با غنچه های سبز
بهار با باد
بهار با برف و بوران زمستانی
اشک تابستان
بهار از میان سبز زاران و
نیلوفر های زنده در مرداب
چه زیبا ، شادمان آمد
بهار آمد، بهار آمد
بهار با یک دل سوزان
بهار با یک تن تب دار
بهار با رویاهای خون آلود
از میان
دره ها ی مارگون
جاویدان آمد
بهار برای قلب تنهایت
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
نام شعر :بهار / شاعر:امام خمینی (ره)
بهار آمد گلزار نور باران شد چمن زعشق رخ یار،لاله افشان شد
سرود عشق زمرغان بوستان بشنو جمال یار زگل برگ سبز،تابان شد
ندا به ساقی سرمست عذار رسید که طرف دشت چو رخسار سرخ مستان شد
به غنچه گوی از روی خویش پرده فکن که مرغ دل زفراق رخت پریشان شد
زحال قلب جفا دیده ام مپرس،مپرس چو ابر،از غم دلدار اشک ریزان شد
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
با اجازه صاحب ((وبلاگ شخصی امیرحسین رودباری))
ارائه انواع بازی جک وچیستان اخبار
اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه در
>> زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود.
>> اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم
>> و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با
>> کلمۀ "تن" میشمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی
>> میشناسید.
>
>> اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه
>> نام کشور عزیزمان میباشد؟
>>
>> اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در
>> انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید.
>>
>> آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد
>> که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و
>> هنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد.
>>
>> آیا در کتاب سفینه البهار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب
>> پست تر است؟!!!!
>>
>> حد اقلّ بیائید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار (حقارت پذیری)
>> را کنار بگذاریم.
>>
>> بجای "غذا" بگوئیم "خوراک"
>>
>> بجای "نفر" بگوئیم "تعداد" و یا "تن"(هرچند عربیست)
>>
>> بجای "پارس سگ" بگوئیم "واق زدن سگ"
>>
>> بجای " شاهنامه آخرش خوش است " بگوئیم "جوجه را آخر پائیز میشمارند"و......
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
عکس های واقعا دل انگیز از بهار
ادامه عکس ها در ادامه ی مطلب
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
می دونی می خوام چیکار کنم
می خوام برای کفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم می گه
می خوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگ دیگه
بابام می گه امام رضا
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردمو
از طرف خدا بده
آقاجون
می خوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
اونقدر
تا که تورو رضا کنن
شعر: مرحوم آقاسی
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
بعضی وا ژه ها در د دارد.... بعضی نگاه ها درد دارد ....
بعضی تن ها درد دارد ......
بعضی قلب ها .... هم
بعضی لحظه ها هم ....... درد دارد
درد از جنس هیچ چیز ملموسی نیست ....
هیچ دقت کرده ای بعضی درد ها را تو نمی فهمی ....
.... بعضی درد ها نهفته اند ....
می دانی درد را از هر طرف نوشتم
درد بود
گاهی حــــرف ها وزن ندارد …
ریتم ندارد …
آهنگ ندارد …
اما خوب گوش کن …
درد دارند …
+به سلامتی همه اونایی که ساعت ها تو جمع باهات می گن
و می خندن اما اگه لحظه ای باهشون تنها صحبت کنی
می فهمی چه قدر درد دارند....
موضوعات مرتبط:
برچسبها: